jump to navigation

لطفا یه فیلم قشنگ معرفی کن سپتامبر 15, 2008

Posted by 3dar4 in Uncategorized.
32 comments

لطفا هرکی میاد اینجا یه فیلم خوب که دیده معرفی کنه قدیمیو جدیدش فرق نمی کنه فقط قشنگ باشه

لطفا فیلم معنا گرا هم نباشه چون من شعورم نمی رسه :-)

در ضمن شما نمی خواین مشترک فید این وبلاگ شین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

feed me

حمله دانشجویان بسیجی به دفتر سازمان ملل ؟!8 دی 87 جولای 12, 2009

Posted by 3dar4 in سیاسی, ویدیو.
add a comment

در هنگام جنگ غزه جمعی از دانشجویان بسیجی پس از سخنان خامنه ای به دفتر سازمان ملل حمله کردند وبا پلیس درگیر شدند سنگ پرتاب کردند آتش روشن کردند پلیس را زدند ولی هیچکس آنها را اراذل و اوباش نخواند در این کلیپ ببینید اینها چه کردند و حالا همین جمع بسیجیان. ما هواداران سبز موسوی رو جمعی اراذل و اوباش می خوانند که هر دفعه با حمله به تظاهرات که با آرامش شروع میشه اون رو به خشونت میکشند تبعیض در جامعه تا چه حد؟؟ مگه خون بسیجیان از ما رنگینتره؟؟

لینک

خدای را در پستوی خانه نهان بايد كرد! جولای 12, 2009

Posted by 3dar4 in Uncategorized.
add a comment

» شاعر : احمد شاملو
» آهنگ ساز : بابک افشار
» تنظیم : احمد پژمان
» خواننده : داریوش
» آلبوم : نفرین نامه
» آهنگ : در این بن بست

دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میپویند
مبادا شعله ای در آن نهان باش
دروزگار غریبیست نازنین
وعشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبیست نازنین
ودراین بن بست کج و پیچ سرما
آتش را به سرخ بار سرود و شعرفروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار غریبیست
آنکه بر در میزند شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را میبویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را میپویند
مبادا شعله ای در آن نهان باش
دروزگار غریبی ست نازنین
نور را درپستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
وتبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس مغرور مست
شور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را درپستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین

دانلود

بسیجی واقعی همت بود و باکری(پوستر) جولای 10, 2009

Posted by 3dar4 in عکس.
4 comments

final

پیرمرد و پیرزن هایی که به گفته سایت گرداب عوامل اغتشاش بوده اند؟! جولای 9, 2009

Posted by 3dar4 in سیاسی, عکس.
1 comment so far

آیا واقعا این افراد که عکس اونها در سایت گرداب به عنوان عوامل اغتشاش معرفی شده واز مردم خواسته شده که اگر اونها رو می شناسند معرفی کنن

می تونند واقعا می تونند و تواناییش رو دارند از عوامل ایجاد اغتشاش باشند و به مراکز مثلا نظامی شما حمله کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من از همه افراد مسنی که در تظاهرات شرکت کردند تشکر می کنم و نمی خوام به اونها توهین بشه روی صحبت من با مسیولینه . آقای مسیول عزیز فکر می کنی این راه برای ترسوندن سالمندان مخالف شما که در تظاهرات شرکت میکنند راه مناسبی باشه؟

همه اینها جای پدران ومادران شمان برادر بسیجی

واقعا چطور شماها رو شستشوی مغزی دادن که رحم و مروت کلا در وجودتون مرده؟

با عذاب وجدان چی کار میکنی؟ هرچند که فکر نمیکنم داشته باشی

SHAME_by_a55mirkabir

آنک قصابانند برگذرگاها مستقر

و ترانه را بر دهان

با کنده و ساتوری خون آلود

و تبسم را بر لبها جراحی میکنند

پيرزنک ; شعری از هادی خرسندی جولای 7, 2009

Posted by 3dar4 in سیاسی, عکس.
add a comment

يکی بود يکی نبود

/زير گنبد کبود/

پيرزنک نشسته بود/

ساق پاش شيکسته بود/

مچ‌بند سبز هم بسته بود/

پيرزن ميگفت: عجب باتومی بود!

/ کوفتی از يک جنس نامعلومی بود

/ يارو ترسيده و گيج

/ گمونم مال بسيج

/ بهش‌-ام گفتم نزن قربونتم

/ من جای مادرتم، ننجونتم/

ولی اون مادر و ننجون نميخواست/

هيچ‌چی غير ريختن خون نميخواست/

پيرزن ناله ميکرد، ناله و آه/

خدا-رم شکر ميکرد گاه به گاه!/

پيرزن ميگفت ولی وا نميدم/

تودلم وحشتی‌رو جا نميدم/

چرا من بايد بترسم

/ که نه دزدم و نه جانی

/ نه فقيه پادگانی/

چرا من بايد بترسم/

که نه اهل کودتايم/

نه تو باند مجتبايم/

نه شاه آستان قدسم/

نه خريدار هرودزم/

چرا من بايد بترسم؟/

من که نه يار امامم/

نه صندوقدار نظامم/

نه پی بهره و صرفی/

گاهی نطقی گاهی حرفی/

چرا من بايد بترسم؟/

مگه من با اين رژيم شريک بودم؛/

آخوند مدرن وشيک و پيک بودم؛/

واسه لب‌های نظام ماتيک بودم؟/

يکی بود يکی نبود/ زير گنبد کبود/

پيرزنک نشسته بود/

ساق پاش شيکسته بود/

مچ‌بند سبز هم بسته بود/

پيرزن گفت/

چرا من بايد بترسم؟/

نيروی انتظامی بايد بترسه/

که پر از ننگ شده/

با من پيرزنک هم وارد جنگ شده/

پيرزن ميگفت تماشا بکنين:/

لشگر پيکار اومده!/

سرتيپ و سردار اومده!/

ناپلئون ِ دلدار اومده!/

نادر افشار اومده!/

اومده باتوم بکوبه توسر پيرزنک!/

توی يک دشت بزرگ نه؛/

کنج ميدون ونک!/

پيرزن گفت ميدونين:/

چرا اينجا بشينم ناله کنم/

ناله‌ی پير نودساله کنم/

من جوونهارو ديدم کلی جوون شدم ننه/

عاشق راهپيمائی در خيابون شدم ننه

/ من چشای ندا-رو ديدم، بادوم ميخواد دلم/

پيکر بچه‌هامو ديدم باتوم ميخواد دلم/

اگه يک باتوم ديگه بخورم چطو ميشم؟/

فوق فوقش دوباره ولو ميشم/

يه وقتم ديدی هپل هپو ميشم!/

من ميرم تظاهرات/

مبادا نيروی انتظامی بيکار بمونه/

بذارين با انگليس مشغول پيکار بمونه/

آخه من آمريکا و انگليسم/

تو کار وات ايز دت و وات ايز ديسم/

پيرزن گفت من ميرم تظاهرات/

تا اونا عقده‌شونو رو سر من خالی کنن/

وجودم ناقص بشه/

بعضيا خوشحالی کنن/

يکی بود يکی نبود

/ زير گنبد کبود/

پيرزنک واستاده بود…//

منبع