رییس جمهوری که مشکل ریزبینی دارد!!!!آن خس و خاشاک تویی

ژوئن 16, 2009 at 10:57 ق.ظ (سیاسی)

آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم
زور تویی کور تویی
هاله بی نور تویی
دلیر بی باک منم
عاشق این خاک من

85_585_403_09-6-15-19264616

حماسه 25 خرداد حامیان موسوی

85_585_403_09-6-15-19282313

حماسه 25 خرداد حامیان موسوی

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

آهنگ بسیار زیبای شاهکار بینش پژوه که در مخالفت با دولت خونده شده

ژوئن 15, 2009 at 8:29 ب.ظ (سیاسی, موزیک)

متن ترانه : گشنگی بیداد می‌کنه، آدما لنگ نون شب به لب رسیده جونمون، رسیده جونمون به لب یکی باید پیدا بشه، یکی میون این همه یکی که حرفی بزنه، یکی که کاری بکنه یکی به خاطر وطن، می‌رفت توی میدون مین یکی سر یه ملتو، کلاه می‌ذاشت به اسم دین یکی می‌رفت تو جبهه و جوون جوون شهید می‌شد یکی با بیت‌المال می‌رفت، یک‌شبه ناپدید می‌شد چی فکر می‌کردیم و چی شد! یکی باید پیدا بشه، یکی میون این همه یکی که حرفی بزنه، یکی که کاری بکنه اون همه رفتن که حالا، بعضی خدایی بکنن مردم ولی حقشونو باید گدایی بکنن گشنگی بیداد می‌کنه، آدما لنگ نون شب به لب رسیده جونمون، رسیده جونمون به لب یکی یه کاری بکنه… چه بچه‌ها که بی‌پدر، چه مادرا که بی‌پسر چه جوونا که حتی از جنازشون نبود اثر حالا کجان؟ میون خاک، چه بی‌کس و چه بی‌نشون سهم اونا اینه فقط: کوچه شده به اسمشون چی فکر می‌کردیم و چی شد! یکی باید پیدا بشه، یکی میون این همه یکی که حرفی بزنه، یکی که کاری بکنه

آهنگ با كيفيت MP3 128

یکی باید پیدا بشه

آهنگ با كيفيت 64 OGG

یکی باید پیدا بشه

آهنگ با كيفيت WMA 20

یکی باید پیدا بشه

لينك غير مستقيم ( Rapidshare )

آهنگ با كيفيت MP3 128

یکی باید پیدا بشه

منبع:سایت موزیک باران

به علت سرعت کند اینترنت نتونستم آپلود کنم لینکهای خود سایت موزیک باران رو گذاشتم ..شرمنده

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

وقایع دیشب از زبان دکتر مهدی خزعلی “تهران در میان آتش و دود”

ژوئن 14, 2009 at 2:36 ب.ظ (سیاسی)

………و باز بیاد جمله پدر افتادم،آنگاه که از معظم له پرسیدم ، مردم اگر ما را نخواهند چه باید بکنند / و ایشان فرمودند: همان کاری که ما کردیم، انقلاب!!!

ماشین را مقابل موسسه درخیابان 16 آذر پارک کردم، از دوستی موتور سوار خواستم تا مرا در شهر بگرداند، می خواستم از نزدیک واقعه را ببینم( شنیدن کی بود مانند دیدن)

تهران بعد از انتخابات 16 آذر مملو از آتش و دود بود، مردم سطل های زباله را برای مقابله با گاز اشک آور به آتش کشیده بودند، وارد خیابان انقلاب شدیم، به یکباره فضای تظاهرات قبل از انقلاب و گاردیها مقابل دیدگانم ظاهر شد، فقط جای برادر شهیدم خالی بود و یک اختلاف دیگر هم داشت، آنروزها شاه قدری مردانگی داشت و گاردیها و کماندوها به جنگ ما می آمدند، اما امروز پلیس ضد شورش آرایش می گیرد و لباس شخصی ها- که گاهاً آموزش لازم هم ندارند و نمی دانند که باطوم را چگونه استفاده کنند که لا اقل جوان مردم نمیرد! - را به جان مردم می اندازند!

راننده تاکسی می گفت در هفت حوض شاهد عینی بوده است که یک لباس شخصی با باطوم بر فرق جوانی می کوبد و درجا میافتد و جان می دهد و مردم خصوصاً زنان و مادران حمله را آغاز می کنند!

در مقابل درب اصلی دانشگاه، گارد ضد شورش ایستاده و دانشجویان پشت در های بسته شعار می دادند که ” موسوی، موسوی ، رای ما رو پس بگیر! و گاه شعار ” مرگ بر طالبان، چه کابل، چه تهران” سر می دادند.

بعد از چهار راه ولی عصر عده ای شیشه بانک ها ی دولتی را خرد می کردند و باز آتش و گاز اشک آور، دوست موتور سوار من جانباز شیمیایی بود و در عبور از ولی عصر مشکل تنفسی پیدا کرد، به کنار آتش رفتیم تا قدری سوزش گاز را کم کنیم، لباس شخصی ها از اسپری گاز اشک آور استفاده می کردند.

جمهوری ، کارگر ، آزادی ، بلوار کشاورز، ولیعصر و طالقانی نیز در گیری شدت داشت، گاهی به میان چماقداران هم می رفتیم، می گفتند:” حاجی خطرناکه نرو!” و من با موتور فاصله چماقداران و مردم را طی می کردم و با این قیافه وارد صفوف مردم می شدم ، هیچ کاری با من نداشتند ، حتی از آنها فیلم می گرفتم و مخالفتی نداشتند، مردم فقط با لباس شخصی های چماقدار مقابله می کردند. وقتی وارد چماق داران می شدیم، راننده موتور می گفت من جانبازم و حقاً ریش و پشم او جواز عبورمان بود ! در میدان انقلاب یک نیسان لباس شخصی (تیپ بسیجی های همسنگر خودم)  پیاده شدند، من هم در کنارشان بودم، جوانکی که تقدم سن و ریش بر سایرین داشت با بلند گوی دستی گروه را آماده عملیات می کرد، قبلاً باطوم و یک چوب دستی های آهنی تلسکوپی بین آنها توزیع شده بود، با خودم گفتم خوش به حال ما، قبل از انقلاب لا اقل دشمن را در لباس نظامی می دیدیم و بین دوست و دشمن راحت تمیز می دادیمً ، مردم کمتر شعار می دادند، بیشتر به این سو و آن سو می دویدند.

در میان جمعیت گاهی مرا می شناختند و می گفتند شما مگر ایران هستید، شما باید آنطرف باشید و درد دل ما را بگویید، و من پاسخ می دادم: من باید در میان شما باشم و درد شما را از نزدیک حس کنم!  آری در هنگامه دود و آتش در میان مردم بودم و به حال خودمان افسوس خوردم که کارمان به کجا رسیده است که همان کاری را می کنیم که شاه کرد.

و باز بیاد جمله پدر افتادم،آنگاه که از معظم له پرسیدم ، مردم اگر ما را نخواهند چه باید بکنند / و ایشان فرمودند: همان کاری که ما کردیم، انقلاب!!!


پیوند پایدار 18 دیدگاه

عکس احمدی نژاد در اخراجی های 3 و موسوی در آرم گوگل

ژوئن 10, 2009 at 9:56 ق.ظ (عکس)

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

وطن یعنی????

ژوئن 10, 2009 at 9:41 ق.ظ (Uncategorized)

وطن یعنی دویدن در پی نان
وطن یعنی کمک کردن به لبنان
وطن یعنی چاوز را چاق کردن
معلم های خود را داغ کردن
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر و درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت!
وطن یعنی پذیرایی از افغان
وطن یعنی سفر، استان به استان
وطن یعنی همان محمود همان دق
وطن یعنی خلایق هرچه لایق.

پیوند پایدار یک نظر بنویسید

Next page »