پيرزنک ; شعری از هادی خرسندی

جولای 7, 2009 at 6:19 ب.ظ (سیاسی, عکس)

يکی بود يکی نبود

/زير گنبد کبود/

پيرزنک نشسته بود/

ساق پاش شيکسته بود/

مچ‌بند سبز هم بسته بود/

پيرزن ميگفت: عجب باتومی بود!

/ کوفتی از يک جنس نامعلومی بود

/ يارو ترسيده و گيج

/ گمونم مال بسيج

/ بهش‌-ام گفتم نزن قربونتم

/ من جای مادرتم، ننجونتم/

ولی اون مادر و ننجون نميخواست/

هيچ‌چی غير ريختن خون نميخواست/

پيرزن ناله ميکرد، ناله و آه/

خدا-رم شکر ميکرد گاه به گاه!/

پيرزن ميگفت ولی وا نميدم/

تودلم وحشتی‌رو جا نميدم/

چرا من بايد بترسم

/ که نه دزدم و نه جانی

/ نه فقيه پادگانی/

چرا من بايد بترسم/

که نه اهل کودتايم/

نه تو باند مجتبايم/

نه شاه آستان قدسم/

نه خريدار هرودزم/

چرا من بايد بترسم؟/

من که نه يار امامم/

نه صندوقدار نظامم/

نه پی بهره و صرفی/

گاهی نطقی گاهی حرفی/

چرا من بايد بترسم؟/

مگه من با اين رژيم شريک بودم؛/

آخوند مدرن وشيک و پيک بودم؛/

واسه لب‌های نظام ماتيک بودم؟/

يکی بود يکی نبود/ زير گنبد کبود/

پيرزنک نشسته بود/

ساق پاش شيکسته بود/

مچ‌بند سبز هم بسته بود/

پيرزن گفت/

چرا من بايد بترسم؟/

نيروی انتظامی بايد بترسه/

که پر از ننگ شده/

با من پيرزنک هم وارد جنگ شده/

پيرزن ميگفت تماشا بکنين:/

لشگر پيکار اومده!/

سرتيپ و سردار اومده!/

ناپلئون ِ دلدار اومده!/

نادر افشار اومده!/

اومده باتوم بکوبه توسر پيرزنک!/

توی يک دشت بزرگ نه؛/

کنج ميدون ونک!/

پيرزن گفت ميدونين:/

چرا اينجا بشينم ناله کنم/

ناله‌ی پير نودساله کنم/

من جوونهارو ديدم کلی جوون شدم ننه/

عاشق راهپيمائی در خيابون شدم ننه

/ من چشای ندا-رو ديدم، بادوم ميخواد دلم/

پيکر بچه‌هامو ديدم باتوم ميخواد دلم/

اگه يک باتوم ديگه بخورم چطو ميشم؟/

فوق فوقش دوباره ولو ميشم/

يه وقتم ديدی هپل هپو ميشم!/

من ميرم تظاهرات/

مبادا نيروی انتظامی بيکار بمونه/

بذارين با انگليس مشغول پيکار بمونه/

آخه من آمريکا و انگليسم/

تو کار وات ايز دت و وات ايز ديسم/

پيرزن گفت من ميرم تظاهرات/

تا اونا عقده‌شونو رو سر من خالی کنن/

وجودم ناقص بشه/

بعضيا خوشحالی کنن/

يکی بود يکی نبود

/ زير گنبد کبود/

پيرزنک واستاده بود…//

منبع

نظر بدهید