پيرزنک ; شعری از هادی خرسندی

يکی بود يکی نبود
/زير گنبد کبود/
پيرزنک نشسته بود/
ساق پاش شيکسته بود/
مچبند سبز هم بسته بود/
پيرزن ميگفت: عجب باتومی بود!
/ کوفتی از يک جنس نامعلومی بود
/ يارو ترسيده و گيج
/ گمونم مال بسيج
/ بهش-ام گفتم نزن قربونتم
/ من جای مادرتم، ننجونتم/
ولی اون مادر و ننجون نميخواست/
هيچچی غير ريختن خون نميخواست/
پيرزن ناله ميکرد، ناله و آه/
خدا-رم شکر ميکرد گاه به گاه!/
پيرزن ميگفت ولی وا نميدم/
تودلم وحشتیرو جا نميدم/
چرا من بايد بترسم
/ که نه دزدم و نه جانی
/ نه فقيه پادگانی/
چرا من بايد بترسم/
که نه اهل کودتايم/
نه تو باند مجتبايم/
نه شاه آستان قدسم/
نه خريدار هرودزم/
چرا من بايد بترسم؟/
من که نه يار امامم/
نه صندوقدار نظامم/
نه پی بهره و صرفی/
گاهی نطقی گاهی حرفی/
چرا من بايد بترسم؟/
مگه من با اين رژيم شريک بودم؛/
آخوند مدرن وشيک و پيک بودم؛/
واسه لبهای نظام ماتيک بودم؟/
يکی بود يکی نبود/ زير گنبد کبود/
پيرزنک نشسته بود/
ساق پاش شيکسته بود/
مچبند سبز هم بسته بود/
پيرزن گفت/
چرا من بايد بترسم؟/
نيروی انتظامی بايد بترسه/
که پر از ننگ شده/
با من پيرزنک هم وارد جنگ شده/
پيرزن ميگفت تماشا بکنين:/
لشگر پيکار اومده!/
سرتيپ و سردار اومده!/
ناپلئون ِ دلدار اومده!/
نادر افشار اومده!/
اومده باتوم بکوبه توسر پيرزنک!/
توی يک دشت بزرگ نه؛/
کنج ميدون ونک!/
پيرزن گفت ميدونين:/
چرا اينجا بشينم ناله کنم/
نالهی پير نودساله کنم/
من جوونهارو ديدم کلی جوون شدم ننه/
عاشق راهپيمائی در خيابون شدم ننه
/ من چشای ندا-رو ديدم، بادوم ميخواد دلم/
پيکر بچههامو ديدم باتوم ميخواد دلم/
اگه يک باتوم ديگه بخورم چطو ميشم؟/
فوق فوقش دوباره ولو ميشم/
يه وقتم ديدی هپل هپو ميشم!/
من ميرم تظاهرات/
مبادا نيروی انتظامی بيکار بمونه/
بذارين با انگليس مشغول پيکار بمونه/
آخه من آمريکا و انگليسم/
تو کار وات ايز دت و وات ايز ديسم/
پيرزن گفت من ميرم تظاهرات/
تا اونا عقدهشونو رو سر من خالی کنن/
وجودم ناقص بشه/
بعضيا خوشحالی کنن/
يکی بود يکی نبود
/ زير گنبد کبود/
پيرزنک واستاده بود…//