سکوت کن ; شعری ماندگار با صدای گرم ایرج جنتی عطایی
سکوت کن !
سکوت کن
به یادِ آنکه :
در سپیده جان سپرد/
سکوت کن
سکوت کن
به یاد آنکه :
با امید خلق
مرد/
سکوت کن
به یاد خشمِ آن شهید سربلند/
سکوت کن
به یادِ آنکه :
عاشقانه
زخم خورد/
تو از
سکوت
اگر
به خشم می رسی
سکوت کن
ایرج جنتی عطایی بهار 56
چادرت را پاره کن ای دخت شیر
ای زن ایرانی ای مادینه شیر/
آه ای بانوی شرقی و دلیر/
ای رخت در پشت تاریکی اسیر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/
این حجاب میراث قوم تازی است/
بهر ایرانی اسارت سازی است/
ای زن از تازی تو میراثی مگیر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/
در پی نور امیدی تازه شو/
با سرود تازه پر آوازه شو/
پنجه در چنگال اهریمن بگیر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/
از حریق آتش دشمن مترس/
روی بگشا و زاهریمن مترس/
روی تو گلخانه ی سرخ حریر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/
دخت ایرانی کجـا و روسری؟/
این خجالت چادرواین توسری/
بند بگشا زین اسارت ای دلیر/
چادرت راپاره کن ای دخت شیر/
روز روباهان شبی پایان رسد/
گرگها را نیز زمان آسان رسد/
شیر باش و رهبر دشت و کویر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/
بنگر ای بانو به تاریخ وطن/
گوهری بودی دراین دشت ودمن/
حال افتادی به این روز حقیر/
چادرت راپاره کن ای دخت شیر/
جای تو بر چشم و جان میهنم/
بی تو عریانم توئی پیراهنم/
از زمین برخیز و اینک بال گیر/
چادرت را پاره کن ای دخت شیر/

